نه برای مرگت برای زندگیت
ادامه مطلب

ادامه مطلب
مسعود محمدی منش

شکمش بالا آمده
عارق که میزند
بوی لوبیا میرسد به شهر هرت
وهنوزبه عادت ماهانه
تنگه اش
سیاه می شود از نفت
تا پیشانی نوشتش
بیفتد به مرد همسایه
کورش
خاک میشود
میرود توی زمین
از شرم فاحشه ای
که کردار نیک را
فراموش کرده است