بعضی روزها ماه شب چهارده
میهمان خوانده ماست
انگشت که توی پریز نمی رود
چوب کبریت هایی میشوم
در جهبه اتاق
نزدیک تر میشود به نفت
دلارهای بیشتری
من ساییده میشوم به خودم و بزرگتر
بی تحکم تقویم
زمستان سردی در راه است
از چشمهای ستاره پیداست
کنار ساختن و سوختن
تردیدی روییده است.
آبان 86